ذبيح الله صفا
441
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
از موارد تحت تأثير شيوهء بيان نويسندگان متون پهلوى قرار مىگرفت و اصطلاحات و كلمات دينى زرتشتى را در اشعار خود راه مىداد « 1 » ولى چون ازين موارد بگذريم زبان پارسى او روان و ساده و متقن و استوار و نفوذ زبان عربى در آن بسيار ضعيف و حتّى كمتر از نفوذ آن در زبان عمومى مسلمانان قرن ششم است چنان كه تعداد مفردات عربى در پارهيى
--> از صفحهء پيش يكى دفترى ديدهام خسروى * بخطى كه خوانى ورا پهلوى نهاده بر موبد موبدان * سر و افسر بخردان و ردان . . . مرا گفت موبد نگه كن بدين * كه تا بهتر آگاه گردى ز دين ( زراتشتنامه ص 2 ) شدم نزد آن موبد هوشيار * كجا زند و استا بدش آشكار به دو گفتم اين قصه آغاز كن * بمغزم چو انديشه پرواز كن نهادم بگفتار موبد دو گوش * شنيدم هر آنچ او بگفتى به هوش . . . ( زراتشتنامه ص 4 ) روايت كند موبد موبدان * كه چون عالم آشفته گشت از بدان روايت كند موبد روزگار * كه بگرفت دغدو بزرتشت بار نكو بشنو اين قصهء ارجمند * ز گفتار آن موبد هوشمند بگفتم من اين قصهء باستان * ز گفتار موبد سر راستان ( زراتشتنامه صفحات 4 ، 5 ، 84 ، 98 ) ( 1 ) - مانند كلماتى كه درين ابيات مىبينيم : جهانديده پيرى بد اخترشناس * به دو باز گفتم من اين بوشياس بدانند هركس سرانجام خويش * بورزند كرفه در ايام خويش يزشهاى يزدان ندارند ياد * دگرگونه گردد همه رسم و داد . . . و غيره . درين ابيات بوشياس بمعنى بوشاسپ يعنى رؤيا ؛ كرفه بمعنى ثواب ؛ يزش بمعنى قربانى ؛ داد بمعنى قاعده و رسم و قانونست .